جلال الدين الرومي

34

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

صحّت يافت « 1 » ، بيائيد و ببريد . خادمان پادشاه و حاجبان بيامدند و دختر را طلب كردند . برصيصا گفت : دختر مرد و دفنش كردم . بازگشتند تعزيت مىداشتند « 2 » شيطان به صورت ديگر رفت پيش پادشاه و گفت : كه دختر كو ؟ پادشاه گفت : نزد « 3 » برصيصا برديم آنجا وفات يافت . گفت : كه مىگويد ؟ گفت : برصيصا مىگويد . گفت دروغ مىگويد . او با دختر « 4 » صحبت كرده است و دختر حامله شده است . دختر را كشته است و اگر باور نمىكنى ، فلان جا دفن كرده است . بازكاويد تا ببينيد . پادشاه هفت بار از مقام خود برخاست و بمقام ديگر مىنشست و باز بر مقام خود مىآمد ، آشفته و متغيّر ، بر سر آتش . بعد از آن پادشاه برنشست با جماعتى و سوى صومعهء برصيصا رفت . در آمد و او را گفت : دختر كجاست . گفت : وفات يافت ، دفنش كردم . گفت : ما را چرا خبر نكردى ؟ گفت : مشغول بودم به اوراد ، ترسيدم . پادشاه گفت : اگر خلاف اين ظاهر شود چون باشد ؟ زاهد درشتى نمود ، باشد كه پيش رود . پادشاه فرمود آن مقام را كه نشان يافته بود ، بازكاويدند . دختر را بيرون آوردند كشته . برصيصا را دستها بستند و ريسمان در گردن او كردند و خلايقى جمع شدند . برصيصا با خود مىگفت : اى نفس شوم شاد مىبودى به آن كه دعاى تو مستجابست و شاد مىبودى بر آنك در دل « 5 » و ديدهء خلقان عزيز و عظيمى و شاد مىبودى به احسنت و شاباش مردمان « 6 » و مىترسيدى كه نبايد كه قبول كم شود و به حقيقت آن همه مار و كژدم بود . قبول خلق مار پرزهر است . با خويشتن آه مىكرد و سود نبود . آوردندش زير دار بلند نردبان بنهادند ، طناب فروآويختند . آن ساعت كه در گردن او مىانداختند . همان شيطان خود را بدان صورت به دو نمود و گفت : اين همه بر تو من كرده‌ام و هنوز قادرم . چارهء تو در دست من است . مرا سجده بكن تا ترا برهانم . گفت : اين چه مقام سجود است ، گردن من در طنابست ! گفت : بسر اشارتى بكن به نيت سجود و العاقل يكفيه الاشاره . برصيصا از حلاوت جان سجود كرد . طناب در گردنش سخت شد .

--> ( 1 ) - صحت بيافت نسخه ( 2 ) - بازگشتند و تعزيت نهادند نسخه ( 3 ) - پيش نسخه . ( 4 ) - باوى نسخه . ( 5 ) - شاد بودى كه در دل نسخه . ( 6 ) - و شاباش خلق نسخه .